تبليغاتX
زمینی که می خواد آسمونی باشه!!!!

 

يه تجربه جديد براي استفاده من و تو.

يه روز يكي از بچه ها تو يه جاي مقدس بهم گفت:قرآن باز كردم تو رو بهم معرفي كرده.

بعد گفت: داستان خضر و موسي اومده، تو خضري و من موسي.

 و به خيال خودش هدف آيه رو گرفته بود. من كه هم خودم و مي شناختم هم اونو خيلي فكر كردم تا منظور خدا رو متوجه بشم.

موسي از خضر مي خواد استادش بشه و خضر در صورتي قبول مي كنه كه موسي شروطي رو بپذيره، صبور باشه و سوال نكنه. اما موسي نمي تونه شروط رو رعايت كنه و نعمت خضر رو از دست مي ده.

از اين قصه قرآن خيلي درسها ميشه گرفت اما من نمي دونستم بايد چي رو ازش بگيرم.روزي من از اين ماجرا چيه؟خدا تو زندگي چقدر فرصت به من و تو داده كه خرابش كرديم؟شرط ها رو رعايت نكرديم ونعمت از كفمون رفته؟ فهميدم خضر من مجالس اهل بيته(س)، خضر من سفراي مشهده، خضرمن امام حسين(ع)، خضر من خونواده ي خوب و دوستاي خوبه وخيلي نعمت هاي ديگه.

 

خدا خيلي چيزا داده اما منِ كمِ صبرِ بي لياقت شرط ها رو رعايت نمي كنم واز دستشون مي دم به همين راحتي، اِنّ الانسا نَ لَفي خسر.

قرآن قصه نيست كه من و تو بخونيم و ثواب ببريم.نه، قرآن تو لحظه لحظه زندگي جريان داره، يه لحظه آدم مي شم جايگاهم بهشته، خطا مي كنم، دست درازي به ميوه ممنوعه مي كنم وهبوط.

آره خدا خضر مي ده، نعمت قدم گذاشتن توي حرم امام رضا(ع)رو مي ده،حرم آقا يعني بهشت،اما من از

 دستش مي دم.

يوسف مي شم وتو دل چاه گمراهي اسير،ازش هدايت مي خوام،نجات مي خوام، نجاتم مي ده، منو به اوج مي رسونه اما با يه تكبر، با يه خيال تكبر نور رو از خودم دور مي كنم.

يونس مي شم توي دل ماهي ، لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين، آره به نفسم ستم كردم.

امّا، اِرجعي اِلي ربّكِ راضيه مرضيه هم هست.

يعني اون روز مياد؟؟؟  

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 16:43  توسط زائر دلتنگ  | 

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا (ع)

 

امشب از اون شباست، از اون شبايي كه خالي خالي ام، پر از خالي...

خالي از همه چيز و همه كس اما پر از دلتنگي، دلم تنگه خيلي تنگ...

چشمامو كه مي بندم خودمو در ورودي صحن جامع رضوي مي بينم. با لبخند سلام مي دم

سلام آقا بازم اومدم. دلم تنگه خيلي تنگ.

دلم براي ورودي جامع رضوي وقتي كفشامو در ميارم تنگه، خدا دلم برا پا پرهنگي تنگه، دلم برا خنكاي كاشي ها تنگه، دلم برا احساس فقر و بدبختي شب اول تنگه، دلم برا شوق و اضطراب تنگه.

واي دلم برا حوض هشت گوشه وضوخونه گوهر شاد تنگه، دلم برا گنبد بسط شيخ بهاء تنگه.

 امام رضا(ع) دلم برا آرامش كربلايي صحن جمهوريت تنگه.

 امام رضا(ع)  دلم برا صداي قدماي زائرات تنگه، امام رضا(ع)...

امام رضا(ع) دلم برا دينگ دينگ ساعت حرم تنگه.

 امام رضا(ع) دلم برا غر زدن و حسادت به كاشي ها و فواره هات تنگه.

 امام رضا(ع) دلم برا حرف زدن از شما براي بچه ها تنگه.

امام رضا(ع) دلم برا دو ركعت نماز خوندن تو حرم تنگه.

واي دلم براي يه امين الله ضعف ميره.

امام رضا(ع) دلم برا ثانيه ثانيه حرم برا گوشه گوشه حرم تنگه.

امام رضا(ع) به خدا من دلم برا خودتون تنگه.

دلم براي لحظه آخر سر كوچه صدر كه طيق معمول هميشه ميگم آقا ممنون كه دعوتم كردي اون موقعه اي كه مي خواهم گريه نكنم اما چشمام پر اشك ميشه و با كلافگي ميگم خداحافظ تنگه.

امشب از اون شباست از اون شبايي كه دل شما برا من تنگه.

امشب همه چيز و همه كس دست به دست هم دادن تا منو به اينجا برسونن و به بيزاري از خودم سوق ميدن و شما موقعي مي ياين، موقعي دلم و تنگ ميكنيد كه بيخود بشم از خودم متنفر بشم اون موقعي كه خالي خالي ميشم شما منو پر ميكنيد، پر از دلتنگي.

امام رضا(ع) به خدا دلم تنگه خيلي تنگ.

 كاش الان صحن انقلاب بودم و دو ركعت نماز شكر مي خوندم .

روبه روي گنبد به خدا مي گفتم شكرت كه به من امام رضا(ع) دادي.شكرت كه تنها دارايي من اين محبتِِ و بس. 

 

بهشت دنياي منو خدا گذاشته پيش تو

خدا نياره روزي كه آقا جدا بشم ز تو

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 21:43  توسط زائر دلتنگ  |