بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیممو گرفتم...
بازم دارم می رم، بازم گنبد خضرا رو می بینم، بازم آرامش مسجد الحرام رو تجربه می کنم، بازم عطر روضه النبی رو استشمام می کنم، بازم ...
نمی دونم چرا باز خواست که برم من که تو این یک سال هیچی از محبتاشو جبران نکردم، من که خرابش کردم، من که از دستش دادم، من که...
پس چرا؟؟ چرا بازم...؟؟؟
هم شادم و هم غمگین.
خدایا مسجد شجره... بازم یکی داره منو می بره همون کسی که لحظه لحظه زندگیم سیراب از محبت خودش کرده.![]()
از حالا غصه برگشت داره دیونم می کنه ...![]()
یادم می یاد یه روز داشتم طواف می کردم ، داشتم دعا می کردم دیدم دارم می گم " اللهم الرزقنا حج بیتک الحرام " به خودم اومدم داشتم طواف می کردم و طواف می خواستم. حالا معنی اون دعا رو می فهمم....
امروز عرفه است خیلی دعام کنید...![]()
![]()
فكر كن از اين ديوارها خسته شده باشي، از اين كه مدام سرت مي خورد به اين محدوده هاي تنگ خودت.
فكر كن دلت هواي آزادي كرده باشد، نه آن آزادي كه فقط مجسمه اي است و به درد سخنراني و شعار بيانيه مي خورد يك جور آزادي بي حد و حصر.
فكر كن دلت از رنگ ها گرفته باشد، از رياها، چهره هاي پشت رنگ ها، دلت بي رنگي بخواهد، فضاي شفاف يا بي رنگ.
فكر كن يك حال غير منطقي بهت دست داده باشد كه هر استدلالي حوصله ات را سر ببرد. دلت بخواهد مثل بچه هاپات رو بزني زمين و داد بزني كه من اين را مي خواهم و منظورت از اين خدايي باشد كه همين نزديكي است يك دفعه ميانه ات با خداي دورِ استدلاليون بهم خورده باشد يك جور حوصله ات از اين حرفها سر رفته باشد. دلت بخواهد لمسش كني.
دلت هواي خدايي را كرده باشدكه مي شود سر گذاست روي شانه اش و غربت سال هاي هبوط را گريست. خدايي كه بغل باز مي كند تا در آغوشت بگيرد حتي صدايت مي كند " و سارعوا الي مغفره من ربكم..."
خدايي كه مي شود دورش چرخيد و بهش گفت " الهي دورت بگردم" بابا زور كه نيست!! من الان يه جوري ام دلم نمي خواهد خدايم پشت سلسله علت ها و معلول ها ته يك رشته دور و دراز ايستاده باشد مي خواهم همين كنارم باشد.....
حتي حسرتش هم شيرين است.
امشب اول ذي الحجه است دعا يادتون نره كه خيلي دلتنگم.